قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1797
تاريخ الفي ( فارسى )
شد و بعد از تسخير رمله قصد عريش معز نمود . در آنجا اخشيد « 1 » بن محمّد بن طغج مىبود . القصّه ، ميان اخشيد و ابن رائق كارزار قائم گشت . بعد از مقاتله و محاربه اخشيد روى به هزيمت آورد و لشكريان ابن رائق شروع در غارت كردند . در اين محل اخشيد فرصت غنيمت دانسته با جمعى از شجاعان و دليران خود مراجعت نموده خود را به ابن رائق زد . چون بنابر تفرقهء لشكر طاقت مقاومت او نداشت منكوب و مخذول روى به هزيمت آورده يك جلو تا به دمشق رفت و اخشيد برادر خود ، ابو نصر بن طغج ، را با لشكرى انبوه در پى ابن رائق فرستاد . ابن رائق چون از اين حال خبر يافت خود را مستعدّ ساخته به قصد جنگ ابو نصر بن طغج از دمشق بيرون آمد و در چهارم شهر ذيحجّة الحرام در ما بين رمله و دمشق تلاقى فريقين روى نمود . بعد از كارزار بسيار ، ابو نصر بن طعج در معركه به قتل رسيد و از اخشيديان جماعتى قليل همه به حال مفلوكان روى به مصر نهادند . ابن رائق ، ابو نصر را تكفين نموده به اعزاز و اكرام تمام به جانب مصر پيش برادرش ، اخشيد ، فرستاده عذرخواهى نمود و پسر خود را همراه فرستاد كه اگر خاطر شما خواهد پسر مرا به عوض برادر خود كه در جنگ كشته شده ، بكشيد . اخشيد عذر او را قبول كرد و پسرش را خلعت پادشاهانه پوشيده به اعزاز و اكرام تمام پيش پدرش فرستاد و مهمّ ايشان به صلح انجاميد به قرار آنكه سرحدّ رمله آنچه جانب شام است از براى رائق باشد و از رمله به طرف مصر از آن اخشيد . و در پانزدهم شهر ربيع الاوّل اين سال خليفه ، الرّاضى باللّه ابو العباس احمد بن مقتدر وفات يافت . مدّت عمر او سى و يك سال و دو ماه بود و زمان خلافتش شش سال و دو ماه و ده روز . مادر او كنيزك روميه بود كه او را « ظلوم » گفتندى « 2 » . در اكثر تواريخ آمده كه الراضى باللّه از جمله خلفاى عباسيّه است كه به ادب و فضل و شعر و سخا و حسن صورت ممتاز بود « 3 » . در باب اعزاز و اكرام ارباب فضل و اصحاب دانش غايت مبالغه مىنمود و در جود و سخا به مرتبهاى بود كه اكثر ندماى او از غايت شرم و حيا به مجلس او كم مىآمدند . از سخنان اوست كه : نديمان ما برادران مااند كه خاطر ما را به لطايف و ظرايف شاد مىگردانند . پس ما نيز اگر دل ايشان را به انعام و احسان شاد گردانيم عجيب و بديع
--> ( 1 ) . اخشيد به معنى ملك الملوك ؛ شاه شاهان است . زركلى در الأعلام ( ج 7 ، ص 44 ) در اين باب توضيح داده است . ( 2 ) . نام مادر الرّاضى باللّه در تاريخنامهء طبرى ( ج 2 ، ص 1315 ) به نادرست « راحم » آمده است . ( 3 ) . هندوشاه نخجوانى نويسد : « الرّاضى باللّه . . . شاعر و فصيح و ذكى و عاقل و متفرّد شد به چيزها [ يى ] كه بعد از او هيچ خليفه آن نداشت ؛ يكى آنكه اشعار او را مدوّن كردند ، و پيش از او هيچ خليفهء عباسى را ديوان شعر نيست ؛ ديگر آنكه تدبير ملك خويش مىكرد و به استشارت وزرا محتاج نمىشد ؛ و ديگر آنكه روز آدينه را بر منبر خطبه كرد و هيچ خليفه را بعد از او آن اتّفاق نيفتاد . . . » ؛ - تجارب السّلف ، ص 216 . و نيز در باب نمونهء اشعار وى ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 14 ، ص 87 به بعد .